ویلای آرش
کامبیز اسکندرتبار
حمیدرضا خوئی
مرثیهگفتن برای هنرمندان یا متفکران یا دانشمندان، کاری خلاف جنس وجود آنان است. برای تکریم و تعزیز ایشان، باید ـ بهجای افسوسخوردن ـ به آثارشان نگریست و آنها را فهمید؛ چه، با فهم آثار آنها، به احوالشان نزدیک میشویم و به بهترین وجهی از آنان یاد میکنیم؛ تکریم حقیقی همین است. با همین نگاه، دیشب صفحه فرهاد احمدی فقید را گشتم و دلم خواست که تصاویر «مرکز فرهنگی اصفهان» را مرور کنم، و در پی آن، فکر کردم یکی از صفات طرح را شرح کنم و آن را بنویسم.

امروزه، با توجه به انفجار جمعیت، مشکلات اقتصادی، تورم و …، خانه تبدیل به آخرین پناهگاه بشر شده است. ارجحیت سکنیگزیدن به زیستن موجب شده است تا خانهها جای خود را به آپارتمانهای کوچک و بزرگی بدهند که نه فقط در ظاهر، بلکه در نام و نشانشان نیز با شهر و مردمان آن غریبهاند که با وجود نمونههای خوب، هنوز هم به عنوان بزرگترین دغدغه جوامع و اساسیترین نیاز بشر به شمار میآیند. در این راستا، کوچه در پی پرداختن به این معضل همیشگی و همواره رو به تزاید برآمده است تا با رجوع به تجربه زیسته افراد، مواجههای دقیقتر با این موضوع داشته باشد.

همیشه فکر میکردم دکتر حبیبی به عصری دیگر تعلق دارد، به پهنهای متفاوت با آنچه ما میشناسیم؛ گویی در دیار خود، غریبهای بود ستمدیده، اما همانقدر مهربان که دوستداشتنی، غریبهای متفاوت که همه تحسینش میکردند: دانش تخصصیاش را، مهربانی و فروتنیاش را، روحیه شاداب و همیشه امیدوارش را، وفاداری و عشق بیپایانش را به زیبایی، و بهویژه، همه زیباییهای معماری و فرهنگ ایران.

استودیو معماری چهار (محمدصادق افشارطاهری، محمدیوسف صالحی، کسری شفیعیزاده)
ویژهنامه هفتمین جایزه طراحی داخلی ایران معاصر و نخستین دوره جایزه ملی آجر در معماری معاصر ایران
