تئاتر شهر تهران؛ جامهای نوین و پربها، یا پیرایشی بر جامه دیگران
علی کیافر

علیرضا تغابنی
در جلسهای برای طراحی پروژهای هستیم که ایدههای کلان و ساختاریاش، هفتماهی است که مصوب شده و مراحل توسعه طراحیاش به شکلی پیش رفته که عملیات اجرا نیز شروع شده است. قسمت عمده جلسه که چهارساعتی به طول میانجامد، درباره اندازه فضاهای واحدهای مسکونی است، و مدت مدیدی، بحث بر سر این است که اتاقهای خواب مثلا ۱۸ مترمربع باشند یا ۲۰ مترمربع. خستهکنندگی و بیحاصلی و پوچی این بحث برای من، از یک طرف، و اهمیت آن از نظر ساخت و تیم سرمایهگذار پروژه، از طرف دیگر، باعث میشود در بحث، حضوری فعال، ولی توام با دلزدگی داشته باشم. به خود میگویم این هزینهای است که برای به عمل درآوردن آرزوهایم باید پرداخت کنم و همزمان، از خود به طعنه میپرسم که آیا واقعا همینطور است؟

ایمان انصاری
این یادداشت، پیشگفتاری است بر کتاب در حال انتشار «در برابر ایدئولوژی»، به کوشش پویان روحی، که مجموعهای است از یادداشتها، گزارش نشستها و رونمایی کتابها، و گفتوگوهای سالهای اخیر. در این کتاب، در کنار متنهایی از پویان روحی، آثاری از رضا دانشمیر، علیرضا تغابنی، هومن طالبی، آرش نصیری، ایمان رئیسی، یاسر موسیپور، رضا عسگری، فائزه عارفنظری، سپیده علمی و … نیز آمدهاند.

آرش نصیرى
بحث زمینه و نحوه برخورد با آن، همواره یکی از مسائل چالشبرانگیز میان معماران عموما نوگرا و منتقدان آنان بوده است. این بحث بارها از زبان افراد مختلف شنیده شده و در مواجهه با پروژههای بعضا نوگرا، این سوال مطرح شده است که پس کانتکست چه شد؟ بعد از این، چه بر سر کانتکست خواهد آمد؟ آیا به کانتکست توجه کردهاید؟ این معماری که ربطی به زمینه ندارد؟ و …؛ البته با پاسخهای مختلف و بعضا رندانهای در جهت نفی این ارتباط یا اتصال ضمنی به آن نیز مواجه بودهایم.

حمیدرضا خوئی
مرثیهگفتن برای هنرمندان یا متفکران یا دانشمندان، کاری خلاف جنس وجود آنان است. برای تکریم و تعزیز ایشان، باید ـ بهجای افسوسخوردن ـ به آثارشان نگریست و آنها را فهمید؛ چه، با فهم آثار آنها، به احوالشان نزدیک میشویم و به بهترین وجهی از آنان یاد میکنیم؛ تکریم حقیقی همین است. با همین نگاه، دیشب صفحه فرهاد احمدی فقید را گشتم و دلم خواست که تصاویر «مرکز فرهنگی اصفهان» را مرور کنم، و در پی آن، فکر کردم یکی از صفات طرح را شرح کنم و آن را بنویسم.

همیشه فکر میکردم دکتر حبیبی به عصری دیگر تعلق دارد، به پهنهای متفاوت با آنچه ما میشناسیم؛ گویی در دیار خود، غریبهای بود ستمدیده، اما همانقدر مهربان که دوستداشتنی، غریبهای متفاوت که همه تحسینش میکردند: دانش تخصصیاش را، مهربانی و فروتنیاش را، روحیه شاداب و همیشه امیدوارش را، وفاداری و عشق بیپایانش را به زیبایی، و بهویژه، همه زیباییهای معماری و فرهنگ ایران.

پویان روحی

دیشب، صدای تیشه فرهاد از بیستون معماری ایران بر نیامد. آری، همه شنیدیم که فرهاد به خوابی شیرین رفت، خوابی شیرین که بر همسر ارجمندش، فرزندان برومندش، دوستان دلبندش و آشنایان علاقمندش، خوابی تلخ است، تلخِ تلخ. اما چه تلخ، چه شیرین، فرهاد از این خواب سنگین برنخواهد خواست؛ اما چه تلخ و چه شیرین، فرهاد بیدار نخواهد شد، هشیار نخواهد شد، صاحب گفتار نخواهد شد.
