دوازده درس برای معماران جوان
پویان روحی

محمد رضایی
با محدودشدن توان و بستر اندیشهورزی در تاریخ معاصر ایران، چندصدایی که از لوازم حیات فرهنگی است، با تکصدای بلندی خاموش شد، و فرهنگ و هنر، تهیشده از پویایی، مترادف شد با میزگردهای خشک تلویزیونی که هیچ جذابیتی برای «بانو ترکیبی» که کودک شیرینی بود، نداشت. بانو در دوران مدرسه هم فرهنگ و هنر را از همان تریبون تکصدای قدرتمند شناخت، و اینگونه بود که فرهنگگریزی برای او، به شکلی از ابراز هویت بدل شد که زمانی خود را به شکل افت سرانه مطالعه نشان میداد و زمانی در قالب رشد تماشای سریالهای احساسی. محصولات فرهنگی جهان پستمدرن (که التقاط و چندپارگی از ویژگیهای آنهاست) و نفوذ آنها از راه قاچاق و توسعه کمیتزده دانشگاهی، همه و همه در شکلگیری کیستی بانو ترکیبی تاثیرگذار بودند. با این حساب، بانو ترکیبی به مثابه صدفی درونتهی، برونداد فرهنگی قابل پیشبینی جامعه ایران معاصر است.

علیرضا تغابنی
لوکوربوزیه برای من، همیشه حضور همزمان شیوههای بعضا متناقض مواجهه با معماری بوده است؛ اینکه او از یک طرف، تایپولوژیهای سازماندهی پلان را بازتعریف میکند، نگرشی معطوف به مفاهیم فضایی دارد که ایدههای کلانی مثل جداکردن ساختمان از زمین، پلان آزاد، ایجاد گردشگاه در ساختمان، و امثالهم در آن مطرح است، و اینکه در همان حال، از درخشیدن احجام در زیر نور میگوید، از چگونگی به درون فضا کشیدن نور، از خشونت متریال و فعالشدن لامسه که همه مباحثی مربوط به دریافتگری (Perception) و حسهای پنجگانه هستند. به عبارتی، لوکوربوزیه همنشینی نظراتی است که در آینده بیشتر از هم جدا خواهند شد و در برابر هم موضع خواهند گرفت.

سروناز غفاری توسلی
من اخیرا وضعیت فضاهاى ساختهشده را با دقت بسیار مشاهده میكنم، و به وضعیت خیابانهاى شهر، قیافه ساختمانها، رفتار مردم در فضاهاى متفاوت، و جالبتر از آن، تنوع رفتارهای مردم در فضاهای متفاوت نگاه میکنم. این تنوع رفتار، محصول عوامل بسیاری مانند پیامدهای زندگی روزمره در جامعه طبقاتی، کمرنگشدن تصویر طبقاتیبودن جامعه، خواست عمومی مردم برای دستیابی به تصویر شهروندی در جامعه مدرن، رقابت، و بسیاری فاکتورهای دیگر است. در حالی که در سوی دیگر این کنش، فضاهایی وجود دارند که توسط معماران، طراحان داخلی، طراحان شهری و بخش تجاری مربوطه طراحی و ساخته شدهاند و به فروش یا اجاره میروند. برآیند چنین رابطه چندسویهای را میتوان در کار معاصر معماری در جامعه امروز ایرانی نظاره کرد.

پیتر ترامر۱
ترجمه پویان روحی
ابراشیاء صرفا ساختههایی ذهنی (یا ایدهآل) نیستند، بلکه موجودیتهایی۲ واقعیاند که واقعیت بنیادی آنها از انسانها عقب کشیده است. [ابراشیاء] تاثیراتشان را به شکل بیناشیئی نمایش میدهند، به این معنا که میتوان آنها را در فضایی که از ویژگیهای زیباشناختی اشیاء تشکیل شده است، تشخیص داد.
تیموتی مورتون۳، ابراشیاء

پویان روحی
ترومن کاپوتی۱، نویسنده آمریکایی، در پیشگفتار کتاب «موسیقی برای آفتابپرستها»۲ مینویسد: «من نویسنده معروفی شده بودم، کتابهایم پرفروش بودند و مسحور لذت و سرخوشی بودم تا آنکه اولین ضربه به من وارد شد، وقتی که تفاوت بین نوشته بد و نوشته خوب را فهمیدم. اما ضربه اصلی را که تمام لذتهای مرا از بین برد، زمانی خوردم که فرق بین نوشته خوب و ادبیات را فهمیدم.»۳ یادداشت پیش رو درباره همین موضوع است، [درباره] تفاوت میان ساختمان بد، ساختمان خوب و معماری.

محمد رضایی
پرسش بنیادین «معماری چیست؟» یا «معماری چه میتواند باشد؟»، پرسشی عمیق است که در طول تاریخ، بسیاری سعی کردهاند تا در عرصه عمل و نظر، به آن پاسخ دهند. بررسی مصداقی معماران و آثار آنها، اگر نتواند ما را به پاسخ نزدیک کند، دستکم به وضوح و تدقیق پرسش کمک میکند. آلخاندرو آراونا۱، معمار شیلیتبار برنده جایزه پریتزکر، از جمله معمارانی است که تامل درباره آثارش، من را در فهم بهتر این پرسش یاری کرده است. نوشته تازهای از پویان روحی، بهانهای شد برای گردآوری یادداشتهایی پراکنده راجع به آراونا و رویکرد اجتماعیاش به موضوع معماری.

علیرضا تغابنی
فکر میکنم مدتی است که میتوان از دوگانه جعلی «معماری خودبسنده / معماری اخلاقی» فاصله گرفت، چرا که به نظر میآید این دوقطبی در فضای معماری معاصر، تقلیلدهنده و ناکافی است، چرا که هم از لحاظ تئوریک، نسبت به بسیاری از لایهها و ایدههای بینابینی یا ایدههای متفاوت، نابیناست و هم اینکه نمیتواند بسیاری از جریانها و تمرینهای عملی معتبر را در درون خود جای دهد. با همین منطق، خواندن معماری سبز به شکلی که صرفا مسئلهای اخلاقی و بروندیسیپلینی باشد و مسائل بنیادی معماری را به درجات دو و چندم اهمیت تقلیل دهد، هماکنون چندان دقیق به نظر نمیرسد و با این دوقطبی نمیتوان به آن پرداخت.
